صفى الدين محمد طارمى
367
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
ثابت مىكند از براى ايشان رضاى به مقسوم را ، از براى شهود حقيقت و اطّلاع بر سرّ قدر . و منع مىكند از « شطح فاحش » چنان كه نقل شده است از بعضى از ايشان ، مثل قول ايشان كه : « ليس في جبّتي سوى اللّه » و هر چيزى كه خالى نباشد از رعونت مائى از كلام ايشان ، و بتحقيق كه گفته شده است كه شطح كلامى است كه شم كرده شود از او رايحهء رعونت را ، هرچند كه حقّ باشد ، ليكن معارض باشد ظاهر او ظاهر علم را . و « فاحش » چيزى است كه ظاهر باشد منافات او از براى علم ، و بيرون رود از حدّ معروف ، و اكثر او مىباشد از سكر حال و غلبهء سلطان حقيقت . پس كسى كه تمام شود هوش او و خلاص شود از بقيّهء سكر و نازل شود در قلب او سكينه ، مىپوشاند حقيقت را به علم ، و مىايستد بر حدّ عبوديت ، چنان كه گفت : « و تقف صاحبها على حدّ الرتبة » يعنى بر رتبهء او از عبوديت . و قوله : و « تقف صاحبها » از « وقف » است ؛ ( يعنى واايستادن و واداشتن ) نه از « وقوف » ( به معنى دانستن ؛ ) يعنى اقتضا مىكند از براى صاحبش ايستادن را بر حدّ عبوديت ، و منع مىكند او را از تعدّى نمودن از طور او تا ادّعا ننمايد ربوبيت را ، چنان كه فرموده است امير المؤمنين علىّ رضى اللّه عنه : « رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره » « 1 » . « و سكينه نازل نمىشود هرگز مگر در قلب نبىّ يا ولىّ » يعنى سكينهء ثالثهاى كه گفته است در او شيخ قدّس سرّه كه : « هي التي انزلت في قلب النبيّ « 2 » عليه السّلام و قلوب المؤمنين » نازل نمىشود مگر در قلب « 3 » نبىّ - چنان كه ذكر كرده است - يا در ولىّ ، و او از مؤمنينى است كه برگرديده و ميل نموده و مهربان شده است دلهاى ايشان بر قلب نبىّ . چرا
--> ( 1 ) . شرح مائة الكلمة ، ص 59 ؛ نهج البلاغه ؛ و با اندكى تفاوت در : عيون أخبار الرضا ، ج 2 ، ص 54 و الكافى ، ج 2 ، ص 124 . ( 2 ) . اصل : نبىّ . ( 3 ) . اصل : - قلب .